محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

772

خلاصة الحكمة ( فارسى )

است كه نتواند اثفال را در امعاء نگاه دارد تا هنگام استيفاء قوّهء جاذبهء كبديه لطايف آن را و به زودى اخراج يابد ؛ زيرا كه قوّهء ماسكه ضدّ قوّهء دافعه است و هر گاه يكى ضعيف گشت ، ديگرى كه قوى است فعل خود را مىنمايد . فرق ميان اين اسباب آن است كه : آن چه از امر خارجى است ، وجود و تقدّم آن دلالت بر آن مىنمايد و آن چه داخلى از ذات براز است ، تناول غذاى لزج شاهد آن . و آن چه از قروح امعاء و يا بثور آن است ، قبل از تبرّز وجع مىنمايد وقيح و قشور با براز بر مىآيد . و هرگاه ازين امور آثارى ظاهر نگردد ، لا محاله از كثرت انصباب صفراست و يا از ضعف ماسكه و فرق ميان اين هر دو آن است كه : اگر در هنگام اخراج لذع نمايد و براز ، رنگين باشد ، دليل صفراست . و گاه قبل از براز مغص خفيفى نيز ظاهر گردد . و اگر بى لذع و رنگ است و ثقل در شكم محسوس گردد ، از ضعف قوّهء ماسكه است . نوع دوم كه بطىءُ البروز است : كه در وقت معتاد بر نيايد . و سبب اين ، دو امر است : يكى ، خارجى است ؛ مانند استعمال حوابس و قوابض ؛ شرباً و حمولًا . و علامت اين ، وجود [ و ] تقدّم سبب آن است . دوم ، آن كه امور داخلى باشد . و اين : يا به اعتبار نفس براز است و يا به اعتبار امعاء و يا به اعتبار قوا و يا به اعتبار اعضاء تمامى : آن چه از نفس براز است « 1 » ، تناول غذاى قابضى گواهى بر آن دهد . و آن چه به اعتبار امعاء باشد ، وجود قرحه و يا ورم دلالت بر آن نمايد ؛ به جهت آن كه هرگاه در اسافل امعاء قرحه و يا ورمى باشد « 2 » ، طبيعت از خوف اذيت و الَم مانع نزول و بروز براز از آن مىآيد و حتّى المقدور حبس مىنمايد . و آن چه به اعتبار قوا باشد ، سه نوع است : يكى ، آن كه قوّهء دافعه ضعيف باشد . و علامت اين ، فجاجت نضج براز است .

--> ( 1 ) . ب : باشد . ( 2 ) . الف : ورم مىباشد .